تاکسی می رسه به مفتح..... اصن حواسم نبود .... اون ور 4راه یه دفعه یادم میوفته که باید پیاده شم ! یه کم دیر یادم افتاد !
زندگی یه هفته ای با ماسک.... سرد شدن روابط .... خبرای جدید از یه دوست قدیمی ،خبر خوش بودنش ، زندگی مشترک عالی با یه بچه کوچولو ، باید ناراحت باشم یا شاد ؟! دلم براش تنگ شده .....همیشه دیوونه بازیامو تحمل می کرد همیشه آرومم می کرد ...حالا دیگه نیست ....حالا دیگه کل زندگیشو به پای یکی دیگه ریخته .... ولی هیچ کس وسه من اون نمیشه !
2 هفته دیگه امتحان میان ترم دارم ولی تا حالا لای هیچ کتاب و جزوه ای رو باز نکردم ! وای خدا من مثلا می خواستم این ترم معدلمو ببرم بالا ولی اصن نمی تونم ذهنمو به درس بدم !
/* /*]]>*/
پسر بچه های کوچولویی که کادو به دست همه دارن می رن تو یه کوچه ، تولد یکی از دوستاشونه ! همشون خوش تیپ کردن ... می رم به گذشته های دور ،چند وقته تولد کسی نرفتم ... یادم نیست همیشه یه بهونه برای نرفتن داشتم ! ولی الان دلم تولد می خواد ...کاش منم دعوت بودم ..... دلم می خواد کوچولو شم ........ یه بچه بی خیال که هیچی تو دنیا براش غیر از خوش بودن اهمیت نداره ..... تا اونجایی که یادم میاد همیشه به خاطر رفتارای دوستام اعصابم خرد بود .... از همون اول دبستان .... همیشه خودمو با همشون مقایسه می کردم ..... من از اونا چی کم دارم ...... دنبال نقطه ضعفام می گشتم ........ هنوزم زندگیم همینه ........ همینه که کلا نابود کرده همه چیز رو .... هیچ وقت هم هیچ کدومو نتونستم از ذهنم خارج کنم .....
- تپش قلب داری !؟
- آره ،رفتم دکتر گفت عصبیه !
88/8/8..... فک کنم همه امروز خوشحال باشن ولی من دلم می خواد یه دل سیر گریه کنم .......... شاید فک کنی بچه ام ...شاید بازم از اون دلیل های همیشگیت بیاری که راضیم کنی ولی این بار فرق داره این بار راضی نمی شم ! این بار به یقین رسیدم .... کاملا" احساسش کردم ....
- برای جمعه وسه تو هم ثبت نام کردم ،اگه نیای خیلی آدم مزخرفی هستی !
- من که گفتم نمیام !
- چرا !؟
- ....... (یه دلیل خصوصی بود !) و سرما خوردم و کلی حالم بده !نمی تونم از جام تکون بخورم ! آخه الان وقت شمال رفتن نیست اونم چی با توری که فقط ازش یه شماره موبایل دارین !
- سوسول !
- هر جور دوست داری راجع بهم فک کن !
تو دلم گفتم وست متاسفم که به خاطر این موضوع اینجوری با دوستت رفتار می کنی ! بهتر هر چی از آدما دورتر باشم راحتترم ! فعلا" که با کسایی هستم که باهاشون خیلی راحتترم ! همه که با ما ارتباطشونو کم می کنن شماهام روشون...... اصن من روانی دیوونه ....خوب شما که عاقلین دست از سرم بردارین !
آدما ، نگاهاشون ، دوستام ، انگار با همه چیز این دنیا غریبه شدم .....دلم می خواد از همشون فاصله بگیرم .... زندگی می کنم وسه چی ؟! وسه کی ؟! وسه خودم که 100% زندگی نمی کنم .....
می دونی به چی فک می کنم ؟! همیشه تو اوج این دعواها غصه اینو می خوردم که چه جوری 2 سال دیگه هر روز باهات روبرو شم ،چه جوری جلو دوستات رفتار کنم که تابلو نشه قهریم ، ولی حالا خودت کارمو راحت کردی ........ حالا دیگه دارم تو رو با کلی خاطره خوب و بد میذارم تو صندوقچه و شاید دیگه هیچ وقت بازش نکنم !دقت کردی روز به روز داریم از هم دورتر می شیم ، دلم این روزا رو نمی خواد ولی هیچ کاری نمی تونم بکنم ! دلم وسه روزای خوب تنگ شده .......
س.ک.س ، لذت جنسی ، حال کردن ، سوء استفاده یا یه بهونه ای برای ادامه دادن ............ فرقی داره !؟ به نظرم همش یه معنی می ده ....مث قضیه همون بفرما و ........
چشام یه جوری شده ..... دارم گیج می زنم ...... دلم می خواد گریه کنم ...... هم بغض تو گلوم هم چشام حس گریه دارن ..... گیجم ....این چند روز این قدر مشکل و مسئله برام پیش اومد که حسابی خسته شدم، جر و بحث امروزم که بدترش کرد .......... اونقدر خسته که نای نفس کشیدنم ندارم ......... حس راه رفتن هم ندارم .....حتی حس زندگی کردن رو هم فقط دارم با خودم یدک می کشم ! می خندم ولی خنده تلخ .... شوخی می کنم ولی فقط به نظر دیگران شوخی، به نظر خودم یه جور زار زدنه ! حس افتضاحیه وقتی احساس می کنی داری تو یه باتلاق دست و پا می زنی و هیچ نتیجه ای هم نخواهد داشت ! هیچ کس نیست که کمکت کنه ، هیچ کس حتی نمی بینه که داره اون تو می میری !
جدیدا هر کی هر چی می گه تشویقش می کنم به خوش بینی و نیمه پر لیوان رو دیدن ، ولی خودم نمی تونم یه همچین دیدی داشته باشم ! خیلی احماقانه است وقتی در مورد چیزی حرف بزنی و ادعا کنی که خودت توش حتی یه اپسیلون هم تجربه نداری ، تجربه خوش بینی !
خدا کنه استاد اجازه بده برم سر اون کدش ، واقعا 4 روز رفتن تا دانشگاه برام عذابه ! مخصوصا وقتی هیچ دل خوشی ای برای پا گذاشتن به اونجا نداری !
پ.س. دیشب بلاگفا دیوونه شده بود مث خودم ، نمی شد اومد توش ، می خواستم این پست رو دیشب بذارم !
سکوتم به نظر تو یعنی چی ؟! مسخره است ؟! ابلهانه است !؟ بچگانه است !؟ هه......... می دونی من چی فک می کنم ! اصن وست مهمه !؟ نه مهم نیست این تابلو ه که مهم نیست ! خر نیستم که می فهمم ...... سکوت می کنم چون اینجوری اعصابم ،لااقل ، از این طرف خرد نمی شه ! حداقلش اینه یه فکر و درگیری ذهنی کمتر !
اگه دیدمت چی !؟ نه من به خودم قول دادم ! ولی جلوی تصادف رو نمیشه گرفت که ،هان؟!
دلم وسه اون روز تنگ شده ! مث دو تا آدم شاد اون همه راه رو که هیچ آدم عاقلی پیاده نمی ره با هم رفتیم !کلی خل و چل بازی ، کلی خنده ، کلی شیطونی !!!!!!!!!! یاد اون خنده ها و شادی ها که میوفتم گریه ام می گیره ! نمی دونم چرا !؟ نمی دونم وسه از دست دادنشون یا برای حفظشون به عنوان یه خاطره خوب ! وسه مسخره بازی در اوردن برای تمام شدنشون یا برای تمام کردنشون تو اوجش !
هر وقت دلیل این کارامو می پرسیدی ، یه دلیلی میوردم که می گفتی چه قد احمقانه است ! مسخره است !ولی هیچ وقت دلیل واقعی رو نگفتم ،الانم نمی خوام بگم ،نمی خوام بگم که چرا اون مسخره بازی ها رو در اوردم ! چون دوست ندارم همه چی دوباره عوض شه ..... دوست دارم ،دوست ندارم ،دوست دارم ،دوست ندارم ........دارم تو ذهنم با این دو تا عبارت بازی می کنم تا ببینم که واقعا چی دلم می خواد !
روزامو دارم به گندترین حالت ممکن می گذرونم ! کل زندگیم شده یه همچین چیزی ..... ساعت 5/8 – 9 از خواب پا می شم، قبل از هر کاری کامپیوتر رو روشن می کنم و میل و فیس بوکمو چک می کنم !ساعت 5/9 از خونه می زنم بیرون تا 12 ، 12 میام خونه ، یه کم تلویزیون و ناهار و بازم تا شب خودمو با دنیای مجازی سر گرم می کنم ، همیشه وقتی آدم تو صفحه های اینترنت غرق می شه زمان خیلی زود می گذره ولی وسه من نه ....... حس بدیه که خودت بدونی داری عمرتو تلف می کنی ولی هیچ اقدامی براش نکنی ، اینکه هی هر شب با خودت بگی فردا دیگه شروع می کنم ! ولی فردام مث روزای دیگه می گذره ! اینکه از همه آدمای زنده دور و برت فاصله بگیری و کل دوستات بشن اونایی که پشت این صفحه نشستن و شاید که نه حتما" نمی شناسمشون !!!!
این اواخر یه حس جدید تو خودم دیدم ..... حسم دقیقا" اینجوریه : در عین حال که می تونم به طرز دیوونه واری یکی رو دوست داشته باشم ،در همون موقع هم می تونم ازش متنفر باشم !!! خودم خیلی این حس رو دوست ندارم ،اعصابمو خرد می کنه ، دارم سعی می کنم نسبت به یه نفر فقط و فقط یه حس داشته باشم ؛ یا عشق یا تنفر ...... آخه اینجوری نمی شه با دو تا حس متضاد در یک زمان زندگی کرد !
خبرای خوب بهم دادن ، البته هم می تونه خوب باشه هم بد ، امیدوارم تا چند وقت دیگه که چندان هم دور نباشه نامه اش هم برسه !
-حواست هست ؟! کجایی ؟! تو رویا ؟!
تو رویا ..... نه بابا ..... رویا کجا بود ؟! ولی جدی کجام ؟! قبول دارم رو زمین نیستم .....تو آسمون هفتم می چرخم ! غیر مستقیم بهم گفت گیج ....
-ترمز کن ......ترمز کن دیگه .....
-هان؟!
کلی حرص خورد ...... می خواست 100 متر عقب تر وایسیم ..... ولی اصن حواسم نبود ......
ساعت رو نگاه می کنم ...نزدیک 2 ه.... چشام داره می سوزه .....خسته ام ولی مث اینکه مغزم قصد نداره یه کم استراحت کنه ....مث یه کارخونه داره کار می کنه ...خسته هم نمی شه ......کلی موضوع ...حرف .... مشکل داره تو مغزم وسه خودش دور می زنه بدون اینکه فکرام برای حتی یه دونه ش یه نتیجه خوبی پیدا کنه ..... صدای تیک تیک ساعت هم تو سکوت شبانه خونه بیشتر اعصاب آدمو خورد می کنه.......
صدای ویبره گوشیم مجبورم می کنه چشامو باز کنم ..... گیج می زنم ....شماره رو نگاه می کنم .....آشنا نیست ..........با صدای گرفته جواب می دم ...خودشم می فهمه از خواب بیدارم کرده ولی به روی خودش نمی یاره !
قالیباف اگه هیچ کاری نکرده باشه ،این سنگ فرش کردن پیاده رو هاش کلی ارزش داره ! روی یه خط نه چندان صاف روی سنگ فرشا راه می رم....... من مسئول برخوردم با بقیه نیستم ...خودشون راهشونو کج کنن.....من می خوام رو این خط راه برم ...می خوام کلمو بندازم پایین و تو این خط غرق شم ..... می خوام فک کنم، اینجوری دیگه نمی تونم حواسمو جمع کنم که کی از جلو داره میاد یا جلوی من داره راه می ره ................
کی فکرشو می کرد در عرض یه سال این قدر زندگی بچرخه و بچرخه و بچرخه و کلی عوض شه !؟ همه چی عوض شه ! فکر کردنام ، احساساتم ، عقایدم ، اخلاقام ................
برگشت گفت انگشت کوچیکه دستتو بده بهم دعوامون نشه ! خنده م گرفت ..... خیلی وقته دعوا شده ولی دیگه عادت کردم همشو بریزم تو خودم ، خودمو بخورم برای اینکه آرامش و سکوت این خونه به دعوا و قهر تبدیل نشه ، دیگه عادت کردم از پشت تلفن نصیحت بشم که هواتو داشته باشم .....آره راحته وقتی تو این شرایط نیست و تجربه شون نمی کنه بگه یه کم دیگه تحمل کن ، یه 2-3 سال دیگه ...............
شنیده بودم خدا صدای آدمای دلشکسته رو بهتر می شنوه ، حالا حتما اگه روزه دارم باشه خیلی خیلی بهتر می شنوه ...........دم اذان یه دفعه دلم خیلی گرفت .........بغضم ترکید ........... به خدا گفتم می دونی می دونی نمی خواستم اینجوری شه ! می دونی می خواستم دوستیمونو به اوج برسونم ولی چرا مث همیشه 2،2 تا 4 تاهام غلط از آب دراومد ! چرا بازم همه چی خراب شد ....خدا خودت می دونی هیچی تو دلم نیست ،خودت می دونی اگه چیزی نمی گم به خاطر اینه که خرابتر از این که هست نشه ،گرچه دیگه چیزی برای خراب شدن نیست! خودت می دونی فقط منتظر یه فرصتم که همه چیزو جبران کنم ، می دونم اون منتظر من یه چی بگم ،منم منتظر اون یه چی بگه .ولی می ترسم ، می ترسم از خرابکاری های دوباره و سه باره ! خدا بهش حق می دم ، خیلی هم حق می دم ولی ............ دیدی آدم هق هقش که می گیره دیگه نمی تونه راحت حرف بزنه ، دیگه نمی تونستم حرف بزنم ،نمی تونستم !
ساعت 1 شب ..... یه مسیر طولانی و تاریک ...........سکوت کل ماشینو گرفته ....همه دارن تو ذهنشون به یه چیزی فک می کنن ! فاصله من و اونو یه چمدون و یه کوله گرفته ! دلم گرفته ...از اینکه این مسیر یه جور دیگه باید برگشته شه !
نمی دونم خوشحال بودیم یا ناراحت...........جفتش با هم بود ......هیچ کدومشون تکی نبود ....... با هم بودنمون خوب بود ولی لحظه خداحافظی سخت ......تا پریدن هواپیمات جلوی اشکامو نمی تونستم بگیرم ، دست خودم نبود ............
شادیتون اونجا، ما رو هم اینجا شاد می کنه .............نمی دونی تو این 2-3 روز چه قد دعا کردم که سال دیگه هم من بیام پیشتون .......... یعنی می شه !؟ دلم می خواد پیش شما باشم ..............
سکوت خونه .....زندگی دو نفره من و مامان ...... فکر کردن به گذشته ..... به بابا ،به اون خانواده 6 نفره که حالا فقط 2 نفر ازشون تو این خونه گنده موندن ............. به پارسال همین موقع ..... به بچگیم..... باید نفس عمیق بکشم ....دارم خفه می شم ....اون گلوله تو گلوم نمی ذاره نفس بکشم ...........
باورش نمی شد این قدر برام مهم باشه ....می گفت مگه کیه که این قدر داری وسش خودتو به آب و اتیش می زنی ..... جوابش یه کلمه بود : "دوستمه !" موقع خریدش تو شک بودم .گفت خوشگله ها مطمئنم خیلی دوسش داره ! ولی من تو یه شک دیگه بودم .گفتم آخه پر رو می شه ! گفت نهههههههههههههههههههههههه ! اگه دوسش داری پس براش بخر، ارزششو داره .....چه روز خاطره انگیزناکی ....هنوزم هر وقت می بینیم هم رو به یاد اون روز میوفتیم .......از اون رو ز به بعد خیلی پیش اومد که از خودم بپرسم ارزششو داره !؟ و همیشه هم محکم می گفتم آره ! حالا بازم از خودم می پرسم ارزششو داره !؟ .......
خنده رو لبامو نبین.....جیغ ویغ و خوشحالیمو نبین ...... همه مون خوب اون بغض تو گلو و غم توی نگاه همدیگرو می بینیم ولی به روی خودمون نمیاریم !